چون دوست داشتم
دیگه نمیتونستم زجر کشیدنتو ببینم
باید میکشیدم کنار تا خوشبحت بشی
کار درست این بود واقعا اگه قرار بود نشه پس چرا اشناییمون شد
دلم میخواست بعضی موقع ها دستمو بگیری بگی عشقم میای از دست همشون فرار کنیم بگم
اره هرجا که تو بگی برین تا اونور دنیا هم باهات میمومدم
ولی تو هیچ وقت مثل من قوی نبودی تو عشق هیچ وقت نخواستی برام بجنگی درعوض تو من میجنگم ولی زخمام زیاد شده حالا دیگه توان قدم زدن کنارتو ندارم زخم هام خیلی عمیق هست فقط دیگه میتونم تو رو راهی کنم بگم سلامت راه باشی و از دور نظاره گر رفتنت باشم ....
وحید...ما را در سایت وحید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74